رأس دوم: نظريه ي حق1.     مفهوم و تعريف حق و اقسام آن1.أ. مفهوم و تعريف حق
حق:  توانايي است که حقوق هر کشور به اشخاص مي دهد تا از مالي به طور مستقيم استفاده کنند يا انتقال مال و انجام دادن کاري را از ديگري بخواهند.
دين : تکليفي است که شخص نسبت به اجراي مفاد حق مالي در برابر صاحب آن پيدا مي کند. دين ويژه امور مالي است.
تکليف: وظيفه اشخاص در امور غير مالي، حتي اگر ناظر به انجام دادن کاري باشد، تکليف مي نامند.  مانند
تکليف مربوط به حضانت نکته: حق و تکليف نمي تواند با هم جمع شود.
به طور خلاصه : حق توانايي است که حقوق هر کشور به اشخاص مي دهد تا از مالي به طور مستقيم استفاده کند يا  انتقال مال و انجام دادن کاري را از ديگري بخواهد.
جوهر و مبناي حق سلطه و اختياري است که حقوق کشور به منظور حفظ منافع اشخاص به آن مي دهد.
در برابر حق تکليف وجود دارد که گاهي اين تکليف شخص ناظر است به اجراي موضوع حق و شخص بايد کاري را که صاحب حق مي خواهد انجام دهد در اين صورت هر کاري که  بايد انجام گيرد مربوط به امور مالي باشد، شخصي که ملزم به اجراي موضوع حق است را  ))مديون((  يا متعهد مي نامند مثلاً اگر شخصي طلبي از ديگري داشته باشد کسي که مکلف به باز پرداخت مبلغ پول است را مديون و متعهد قلمداد مي کنند و گاهي تکليف شخص به اجراي حق نيست و بلکه تکليف احترام به حق فرد مقابل و عدم تجاوز به آن است. حق به طور مستقيم به وسيله صاحب حق اجرا مي شود و ديگران تنها وظيفه دارند که حق وي را محترم بشمارند مثلاً شخص در اعمال حق مالکيت خود نيازي به رجوع به ديگران را ندارد و آن ها مکلف به رعايت و احترام به حق مالکيت او هستند و اين افراد را در اين حالت مکلف مي نامند نه مديون و متعهد.1.ب. اقسام حق
1.      حقوق مالي و غير مالي
2.      تقسيم حق به اعتبار موضوع آن
3.      تقسيم حق به اعتبار قيود و عوارض آن

 1.     حقوق مالي و غير مالي
حق مالى امتيازى است که حقوق هر کشور به منظور تأمين نيازهاى مالى اشخاص به آنها مى دهد.
يا در تعريف آن گفته شده است: حق مالى آن است که اجزاى آن مستقيماً براى دارنده، ايجاد منفعتى نمايد که قابل تقويم به پول باشد; مانند: حق مالکيت نسبت به خانه که مستقيماً براى دارنده آن ارزش پولى دارد و يا حق طلب که پس از ادا، قابل تقويم به پول مى باشد. چنان که کسى از ديگرى ده خروار گندم طلب دارد، پس از ايفاى تعاد آنچه به دست مى آيد ده خروار گندم است که قابل تقويم به پول مى باشد.
از ويژگى هاى حق مالى، آن است که قابل اسقاط و يا انتقال به غير است.
 در مقابل حق غير مالى آن است که هدف آن رفع نيازمندى هاى عاطفى و اخلاقى است و يا در تعريف آن گفته شده است که اجراى آن، نفعى که مستقيماً قابل تقويم به پول باشد، ايجاد نمى نمايد. مانند: حق زوجيت در زوجه دائمه که مستقيماً براى زن ايجاد نفعى که قابل تقويم به پول باشد نمى کند، ولى غيرمستقيم حق نفقه براى او ايجاد مى شود. بنابراين، موضوع حق غيرمالى، روابط غير مالى افراد جامعه است و ارزش داد و ستد نداشته، به طور مستقيم قابل ارزيابى مالى نيست.  حقوق غيرمالى قابل واگذارى به غير نمى باشد و بعضى از آنان به سبب مخصوص قابل زوال است مانند زوجيت که به وسيله فسخ نکاح و طلاق منحل مى گردد و بعضى ديگر دايمى و غيرقابل زوال است مانند بنوّت  )فرزندى ( که به هيچ وجه پدر و مادر نمى تواند نسبت مزبور را از خود سلب نمايند.  بنابراين بعضى از حقوق غير مالى قابل اسقاط و بعضى غيرقابل اسقاط هستند.
حق عيني و ديني
حقوق مالي به دو دسته عيني و ديني تقسيم شده است.
حق مالي عيني نيز به دو دسته تقسيم مي شود: حق عيني اصلي و عيني تبعي.
 حق عيني سلطه اي است که شخص نسبت به چيزي دارد مي تواند آنرا به طور مستقيم و بي واسطه اجرا کند.
 حق عيني اصلي حقي است که به شخص اختيار مي دهد از چيزي بطور کامل يا ناقص استفاده کند (حق مالکيت(
حق عيني تبعي حقي است که بموجب آن عين معيني وثيقه طلب قرار مي گيرد و به طلبکار حق مي دهد که در صورت خودداري مديون از پرداخت دين، طلب خود را از آن محل استيفاء کند.
تفاوت حق عيني اصلي وتبعي :
در حق عيني اصلي صاحب حق مي تواند از منافع مال استفاده کند ولي در حق عيني تبعي صاحب حق نمي تواند از منافع مال استفاده کند. منافع وثيقه به مديون تعلق دارد.
 حق عيني اصلي تابع هيچ ديني نيست واصالت دارد در حاليکه حق عيني تبعي مستقل نبوده در صورت پرداخت دين از بين مي رود.
حق ديني
حق ديني حقي است که شخص )طلبکار(  نسبت به ديگري  )مديون ( پيدا مي‌کند به موجب آن مي تواند انجام کاري را از او )مديون) بخواهد اصل حق  ))تعهد يا دين (( نام دارد   )انتقال مال انجام دادن کاري يا خوداري از انجام کاري (
تفاوت حق ديني و حق عيني:
1.      در حق عيني دو عنصر وجود دارد: موضوع و صاحب حق در حاليکه حق ديني داراي سه رکن است: طلبکار، بدهکار و موضوع حق
2.   موضوع حق عيني مادي است و بايد در خارج معين باشد ولي حق ديني ناظر به انجام دادن کار يا خوداري از انجام دادن کاري مي باشد
3.   حق عيني در برابر همه قابل استناد است ولي حق ديني نسبت به شخص مديون قابل اجرا است  )حق عيني مطلق وحق ديني نسبي است)
4.   حق عيني متضمن حق تعقيب است. يعني صاحب آن مي تواند مال خود را دست هر کس بيابد مطالبه کند ولي حق ديني حاوي حق تعقيب نيست و موضوع آن را فقط از شخص مديون مي توان خواست.۲.  تقسيم حق به اعتبار موضوع آن
مال منقول و غير منقول
در ماده ۱۱ قانون مدني اموال را به مال منقول و مال غير منقول تقسيم کرده است.  ماده ۱۲ قانون مدني، مال غير منقول را تعريف کرده است که شايد اين قانون بر اساس اهميتي که اين مال دارد نخست اين مال را تعريف کرده است و ديديم که در ماده ۱۱ اول سخن از مال منقول آمده است و ماده ۱۲ در تعريف مال غيرمنقول شرح مي دهد که اين مال مالي است که نتوان آن را جابه جا کرد و درصورت جابه جايي يا به خود مال و يا به محل آن آسيب وارد مي شود.  در ماده ۱۳ همان قانون فوق الذکر مثال هايي درباره اين اموال غير منقول آورده شده است در ماده فوق الذکر اراضي، ابنيه، و آسيا و هر چيز که در بنا منصوب است و عرفا جزء بنا محسوب مي شود، غير منقول است.
در ماده ۱۸ همان قانون قانونگذار ثمره و حاصل را مادامي که چيده يا درو نشده است و هنوز بر روي درخت يا بر روي زمين زراعي مي باشد غير منقول معرفي مي کند و در ادامه اين ماده تشريح مي کند که همان قسمت که چيده يا درو شده است جزء اموال منقول مي باشد.
ماده ۱۱ قانون مدني در تعريف مال منقول مي نويسند: اشيايي که نقل آن از محلي به محل ديگر امکان داشته باشد و در صورت جابه جايي به محل و خود شي خسارت و ضرري وارد نگردد.  ماده ۲۱ مثال هايي براي اموال منقول قانونگذار آورده است.
قانونگذار انواع کشتي هاي کوچک و بزرگ و قا يق ها و آسياها و حمام هايي که در روي رودخانه و درياها ساخته مي شود و مي توان آنان را حرکت داد و کليه کارخانه ها که نظر به طرز ساختمان جزء بناي عمارتي نباشد داخل در منقولات است.
ماده ۲۲  .قانونگذار ايران در اين ماده مصالح بنايي از قبيل سنگ و آجر و غيره که براي بنايي تهيه شده يا به واسطه خرابي از بنا جدا شده باشد مادامي که در بنا به کار نرفته باشد داخل در منقول و اگر در داخل بنا به کار رفت داخل در اموال غير منقوله مي داند.
منقول و غير منقول تبعي
حقي که موضوع آن مال غير منقول است، به تابعيت از موضوع خود غير منقول تبعي به شمار مي آيد و حقي که بر مال منقول وجود دارد منقول تبعي است. چنان که حق انتفاع از يک خانه  ))غيرمنقول((  و از يک اتومبيل يا اسب  ))منقول (( است.
حقوق معنوي
براي تعريف اين دسته از حقوق مي توان گفت: حقوقي است که به صاحب آن اجازه مي دهد تا از منافع و شکل خاصي از کار و فکر انسان به انحصار استفاده کند.
حقوق معنوي بر اساس مباني فلسفي و ارتباطي است که بين شخصيت پديدآورنده اثر با آن وجود دارد.  ارتباط ناگسستني نرم‌افزارها با شخصيت پديدآورندگان آنها موجب شده است حقوقي براي اشخاص مزبور در عرف و قانون شناخته شود که به لحاظ طبع و فلسفه پيدايش آنها، داراي احکام خاصي باشند که متفاوت با احکام مربوط به حقوق مادي و اقتصادي است.
با يک تقسيم، حقوق معنوي را مي توان به شرح زير طبقه بندي کرد:
1: حق پديدآورنده اثر در منتسب شدن آن به او
۲: حق اعتراض به هر گونه تحريف، تغيير يا اقداماتي که موجب لطمه به حسن شهرت و حرمت صاحب اثر شود.
چون موضوع حقوق معنوي ابداع فکري و کار انسان است و دليلي بر غيرمنقول بودن آن در قانون وجود ندارد، اين دسته از حقوق مالي را بايد منقول شمرد.۳.  تقسيم حق به اعتبار قيود و عوارض آن
الف. حق معلق و منجز
حق معلق :حقي است که به وجود آمدن آن وابسته به تحقق امري در خارج باشد  )مثل پدري به فرزندش درصورت قبولي قلم بدهد؛ حقي که فرزند نسبت به قلم پيداخواهد کرد، حق معلق است.
حق معلق، حقي تلقي مي گردد که معلق به وقوع امري ديگر است و به نوعي تا آن امر ثاني محقق نشود، حق براي صاحب حق محرز نشده است و قابل مطالبه هم نيست مثلا در قرارداد بازيکن فوتبال نوشته شده است که درصورت زدن گل در هر بازي فلان مبلغ به شما داده مي شود؛ تا اين بازيکن در بازي گل نزند، آن مبلغ به او تعلق نمي گيرد و ا ين حق بازيکن معلق است به زدن گل.
حق منجز:  حقي است که وجود آن منوط به امر ديگري نباشد  )کسي که مالي بر او بخشيده شده ، گيرنده، حق منجز دارد (
حق منجز منوط به امري ديگر نيست مانند هبه کردن مال به ديگري بدون قيد و شرطي .
تفاوت حق معلق و موجل در اين است که حق معلق حقي است که هنوز کامل نشده و پيش از تحقق شرط وضع آن روشن نيست ولي حق موجل حقي است که به وجود آمده و کامل مي باشد و فقط صاحب حق تا زمان سر رسيد حق مطالبه را ندارد .
ب. حق موجل و حق حال
حق موجل :حقي است که اجراي آن را پس از مدتي مي توان در خواست کرد  )سفته وعده دار(  وحق مؤجرل حقي است که اجراي آن را مي توان پس از گذشتن مدتي خاص مطالبه کرد. مثلا: در مورد طلب نوشته شده است که در فلان ماه حق مطالبه داريد که شخص قبل از سررسيد طلب نمي تواند آن حق را مطالبه کند .
حق حال:  حقي که در هر لحظه قابل مطالبه است  )چک به تاريخ روز (
حق حال حقي است موجود و قابل مطالبه؛ صاحب حق مي تواند هر گاه بخواهد اجراي آن را از مديون درخواست کند . مثلا کسي چکي به تاريخ روز داشته باشد؛ اين حق دارنده چک يک حق حال و قابل مطالبه است.
ج. حق دائم و حق موقت
حق دائم :حقي است که محدود به زمان معين و خاصي نيست. مانند: حق مالکيت بر عين مال که اين حق به صورت دائمي و هميشگي است و پس از فوت شخص اين حق به ورثه شخص فوت شده مي رسد و اين وراث به عنوان قائم مقام مورث خود داراي اين حق است.
حق موقت: حقي که وجود آن بعد از مدتي از بين مي رود و محدود به زمان معين وشخصي است. مانند: حق مستاجر بر عيني که اجاره کرده که محدود به مدت زمان معين شده در قرارداد است يا حق عمري که حقي است برابر مدت عمر يکي از طرفين که معين مي کنند که پس از فوت آن شخص ديگر طرف مقابل حق دخل و تصرف ندارد مثلا حق استفاده از زمين براي فرزند تا زماني که پدرش در قيد حيات است .
د. حق ثابت و حق متزلزل
حق ثابت: حقي که بدون رضاي صاحبش آن را از بين ببرد  )حق مالک براموال خود(  حق ثابت گاه حق مستقر نيز ناميده مي شود حقي است که هيچ کس بدون رضاي صاحبش توان بر هم زدن و ساقط کردن آن را ندارد. براي مثال زني که به عقد شوهرش درآمده است و عمل زناشويي بين طرفين واقع گرديده، مالک تمام مهريه است و اين يک حق ثابت و غير قابل تغيير است .

حق متزلزل :حقي است به وجود آمده ولي شخص ديگري مي تواند آنرا تامدت معيني از بين ببرد  )مثلا اگر در عقد بيع شرط شود که فروشنده مي تواند تا يک سال پولي را که گرفته به خريدار پس داده و عقد را فسخ کند، حقي که خريدار بر موضوع معامله دارد قبل از پايان يک سال حق متزلزل است.